عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
89
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
راضى هستند . جناب نظام السّلطنه خيال داشتند شيخ جعفر را كه آدم چابك چالاكى است ، شيخ كند ، و از اين بابت اختلاف در ميان آمد و تمام شيوخ يك طرف بودند ، مثل شيخ فصيل و شيخ فجير « 1 » ، جنگ برخاست . ناچار مير عبد اللّه تدبير نموده دو نفر شيخ مذكور را از ساير [ ين ] جدا و تفرقه نمود آن وقت ناچار تمكين نمودند . و مبلغ دو هزار تومان به اسم روسياهى از رعايا گرفتند و توپ و تفنگ را هم استرداد نمودند و شيخ على رفت به خاك عثمانى و حالا نوشته است زمين مىخواهد . بعد از مراجعت به منزل ، شيخ مزعل خان آمد به ديدن حقير . اتّفاق « 2 » تنها بوديم . خيلى صحبت حال نمود . مىگفت : من نسبت به دولت به هيچوجه خيانت نكرده و نخواهم نمود . سرحداتش را حفظ كرده و خواهم كرد و ملك [ را ] امن نگهداشته و جيره و مواجب و تيول و وظيفه هم ندارم ، جز آنكه حكّام سابق مرا متّهم كردهاند . [ بصره ] روز يكشنبه سلخ « 3 » جمادى الاخرى حوالى ظهر در كشتى آقا محمد جواد سوار شده رفتيم به سمت بصره . [ بعد از ] مدّت دو ساعت و نيم رسيديم . شش فرسخ است . در عرض راه وارد شديم در جهاز بلاس لنج . مستر طيلر را ملاقات نموديم . از آنجا به خانهء آقا محمّد جواد وارد شديم . والى پاشا ، حاكم بصره ، با آنكه بىخبر رفته بوديم يك نفر سرهنگ يا سرتيپ ، آلاى « 4 » بيگ ، فرستاده به احوالپرسى و پنجاه نفر هم عسكر حاضر نموده بود براى تشريفات . بارى بعد از ورود فورا حاجى ميرزا حسن خان قونسل و حاجى ملا رضا ، شهبندر قديم ، و دو نفر اجزاى آنها و شاهزاده درويش نور الدّين ميرزا ، نوهء مرحوم حاجى محمّد ولى ميرزا ، آمدند به ديدن و بعضى شب را ماندند در بصره . از آقا محمّد جواد و از حاجى ميرزا حسن خان كارپرداز شنيده شد كه ملكم ، ترجمان اول سفارت روس در بغداد ، نوشته براى يك نفر از اهل بصره كه دويست تومان براى مخارج سفر شما حاضر [ است ] ، برويد تا كارن از احوال آنجا مستحضر شويد « 5 » و از خيالات انگليس در آن صفحات اطّلاع حاصل نماييد . بعد از مراجعت شما حقّ الزّحمت داده خواهدشد و همينقدر معلوم شد كه آن شخص قراچه داغى نفتفروش نيست . منظورش عمل كارن است .
--> ( 1 ) . كلمه ناخوانا بود ، با مقابله با سفرنامهء خوزستان ( سفرنامه اول ، ص 104 ) بدينصورت نوشته شد . ( 2 ) . اتّفاقا ( ؟ ) . ( 3 ) . روزى كه در شام آن هلال ديده شود ؛ روز آخر هر ماه قمرى . ( 4 ) . آلاى به زبان تركى به معناى علم و بيرق است . ( 5 ) . در نسخهء خطّى : شود